/ 1 نظر / 22 بازدید
محمد مهدی احمدی مياندشتی

به نام حضرت عشق بي تو مهتاب شبي باز از آن " گچيگ " گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال طراوت گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم آه اما افسوس نشدم عاشق ديوانه تو زيرا كه تمامي طراوت درختان " گچيگ " در ميان تل انبوه خاك خفته است آه اما تا به كي بايد سكوت آه اما تا به كي بايد خزان همگي برخيزيد همگي برخيزند همگي برخيزيم دست در دست هم دهيم به مهر توللي خويش كنيم آباد تاچشم مي كند كار بكاريم درخت تا دست مي شود يار بسازيم بنا تا چشم مي دهد اشك بباريم تگرگ تا دوست مي طلبد عشق بياريم وفا آسمان صاف شب آرام دل نگران ديده گريان كه چرا ما مردم خويش را در فراسوي افق پيدا نكنيم آي بچه گرجيها بياييد با هم دست مهر و مهرباني بدهيم و تمامي خاك تولل را از نو بنياد دهيم و از نو بسازيم خانه اي براي عشق براي فرداها براي بچه هايمان براي نسلها بعد همه با هم گمرچباس همه با هم تلاش همه با هم سرود بر همه گرجيها صد هزاران درود