گرجيان ايران

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

۱۳۸٤/٥/۱٤

 

شاه صفي چگونه بهترين خدمتگزار اين وطن را به قتل رساند

شاه صفی در ميان پادشاهان صفوی بخون ريزی و سنگدلی نامور است.

نام اصلی او سام ميرزا، و فرزند صفی ميرزا پسر شاه عباس بزرگ بود.

 

نوشته اند هنگاميكه بجهان پا گذاشت دستهای او پر از خون بود. چون شاه عباس آگاه شد گفت اگراين پسر بشاهی برسد خونهای بسيار خواهد ريخت. بهمين سبب بود كه بدستور شاه اورا در مشكوی بزرگ كردند و به او ترياك ميخوراندند تا سست رأی و ناتوان بار آيد.

اما دست روزگار نقشی ديگر در آستين داشت، و سرانجام نيز او بسلطنت رسيد، و آنچه شاه عباس گفته بود براستی پيوست.

سيزده سال و نيم شاهی او همراه با كشتار بسيار بود. بيشتر شاهزادگان صفوی كشته شدند. همسرش را با دست خويش شكم دريد، و مادرش با جمعی از زنان مشكوی را بدستور او زنده بگور كردند. و حتی دستورداد تا وليعهدش را كور كنند. اما خواجه‌ای كه بايد شاهزاده را كور كند از امر شاه سر پيچيد و وی از كوری نجات يافت. بسياری از سران و سرداران قزلباش از دم تيغ او گذشتند و پاره‌ای نيز بدست خود او كشته شدند. از جمله قربانيان شاه صفی امامقلی خان(اميرالامرای ) فارس بود.

امامقليخان پسر الله ورديخان سردار نامور شاه عباس بزرگ،‌حاكم فارس و سپهسالار ايران بود. وی پس از مرگ پدرش بدستور شاه عباس بفارس رفت.

امامقليخان با گشودن بحرين و قشم و هرمز و تصرف لار، حدود ولايات زير فرمان خود را گسترش بسيار داد. تمامی فارس، كوه كيلويه و سواحل خليج فارس تا اروندرود زير فرمان او بود.

وی دراين سرزمين گشترده با كمال توانائی حكومت ميكرد، و فرمان او حتی از فرمان شاه عباس برتر بود. چنانكه بهنگام منع شرابخواری و شرابفروشی از طرف شاه عباس، در سال 1029 ه. تنها در فارس اين فرمان اجرا نشد.

دستگاه حكومتی امامقليخان از دربار شاهی كمتر نبود- مخارج امامقليخان با مخارج دربار شاه عباس برابری ميكرد. دارائی وی بحدی بود كه همه ساله پيشكشهای گرانبهای بسيار برای شاه ميفرستاد.

او در وفاداری نسبت به شاه سر‌آمد همه سرداران صفوی بود. بهمين سبب شاه عباس باو سخت مهر ميورزيد. در اعتماد شاه عباس نسبت به اماقليخان همين بس كه در تمام مدت حكومت وی شاه هرگز بفارس نرفت، و دست او را در حكومت ابز نگاهداشت. در حضور شاه هميشه بالاتر از همه امرا و حكام و بزرگان و در كنار شاه می نشست.

شاه به تنهائی و گاهی با سفرای خارجی در اصفهان بخانه او ميرفت.

امامقليخان مردی پاك انديشه و مهربان بود. در شيراز و ديگر شهرهای فارس مدرسه، كاروانسرا، و پلهای بزرگ ساخت.هنرمندان و دانشمندان را گرامی ميداشت.

چنانكه نوشته اند بپاداش قصيده ای كه ملاترابی بلخی برای او سروده بود وی را بزر كشيد. پيكشهای امامقليخان بشاه در ميان همه پيشكشهائيكه بمناسبت نوروز يا جشن های ديگر تقديم ميشد، سرآمد بود.

در سال 1029 ه. هدايائی كه امامقليخان تقديم داشت برابر نوشته پيتر دولاواله از اين قرار است:

(چهل اسب همه با جلهای ابريشمين زربفت، شش يا هفت شتر حامل صندوقهای كوچك پر از سنگهای قيمتی كه شايد پادزهر بود. زيرا بهترين نوع اين سنگ را در فارس ميتوان يافت. مقدار زيادی ارابه نيز پر از عمامه مخصوص قزلباش كه هر يك را اسبی ميكشيد.

دريك ارابه هم دو نان قندی بسيار بزرگ ديدم. هزار گونه اشياء ديگر نيز از اين گونه در ميان هدايای خان ديده ميشد.

ولی بهترين پيشكش او كيسه‌های پر از پول نقره سر بمهر بود، كه هر يك دوازده تومان ارزش داشت و آنها را يكرديف از جوانان در تمام طول ميدان در دست گرفته بودند.

هدايای خانرا گذشته از پول نقد و چارپايان به بيست هزار تومان تخمين ميزدند كه مبلغی هنگفت بود…)(24).

يكی ديگر از نويسندگان خارجی دراين باره می نويسد:

(سه سال پيش امامقليخان هدايائی برای شاه عباس فرستاد، اين هدايا مركب بود از پنجاه تنگ بزرگ از طلای خالص، هفتاد و دو تنگ ظريف نقره و معادل 465000 فلورن نقره مسكوك بر سيصد و پنجاه شتر قيمتی بار كرده بودند….)(25).

يكی از قربانيان شاه صفی امامقليخان بود.

ريشه اختلاف شاه صفی و امامقليخان از روزگار شاهی شاه عباس بزرگ آب ميخورد.

شاه عباس همه ساله چندين تن از زنان و كنيزكان مشكوی را، بسرداران مورد مهر خود می بخشيد .. از آن جمله زنی نيز از زنان مشكوی را كه آبستن بود به امامقليخان بخشيد. اين زن با وی بفارس رفت. از اين زن پس از شش ماه پسری بدنيا آمد كه او را صفی قليخان ناميدند.

صفی قليخان كه پسر شاه عباس بود، همواره مايه بيم و هراس شاه صفی بود، و ميكوشيد تا مامقليخان و پسرانش از جمله صفی قليخان را از ميان بردارد.

اما امامقليخان كه مردی زيرك بود، دست آويزی برای اينكار بدست شاه صفی نميداد.

در سال 1042 ه. شاه حكام ولايات و سرحدات را باصفهان خواست. دراين ميان داود خان اميرالامرای فراباغ و برادر كوچكتر امامقليخان از آمدن به اصفهان خودداری كرد، و يكی از پسران خود را به اصفهان فرستاد.

شاه صفی دوباره وی را احضار كرد. داودخان كه از رفتن به اصفهان بيمناك بود سر به مخالفت برداشت. پاره ای از مورحين نوشته اند كه داود خان با تهمورس خان گرجی امير كاختی قرار گذاشته بود تا با كمك امامقليخان شاه صفی را از ميان بردارد، و صفی قليخان پسر شاه عباس را جانشين او سازد.

شاه صفی امامقليخان را به بهانه اينكه ميخواهد پيرامون اوضاع گرجستان و قراباغ با وی كنكاش كند، به اصفهان فراخواند. امامقليخان كه از اوضاع آگاه بود، حمله گشتی‌های پرتقالی به هرمز را بهانه ساخت و از آمدن به اصفهان خودداری كرد.

اما در برابر پافشاری شاه ناچار، نخست صفی قليخان را بدربار فرستاد و سپس خود با چند تن از پسرانش به اصفهان حركت كرد.

امامقليخان نيك ميدانست كه بقتلگاه ميرود، اما ناچار از فرمانبرداری از شاه بود.

از طرفی شاه بسوی آذربايجان حركت كرد، و در قزوين ارود زد. امامقليخان و پسرانش در قزوين بشاه پيوستند. شاه در قزوين از سپاه سان ديد و سپس سه شب در قزوين كه بمناسبت ورود شاه چراغان شده بود،‌بميگساری پرداخت.

شب سوم، در حاليكه با جمعی از سران سپاه و فرزندان امامقليخان از جمله صفی قليخان بميخواری نشسته بود، ناگهان برخاست باطاقی ديگر رفت. پس از خارج شدن شاه، جلادان وارد شدند و پسران خان فارس را يكی پس از ديگری سر بريدند و سرها را در طبقی زرين نزد شاه بردند.شاه دستور داد بخانه امامقليخان بروند و سر او را نيز از تن جدا سازند. شگفتا كه فرستادگان شاه داود بيك و عليقی بيك دامادهای امامقليخان بودند، كه بهمراه كلبعلی بيك ايشيك آقاسی بخانه امامقليخان رفتند. خان فارس مشغول نماز بود كه مهمانان ناخوانده فرا رسيدند. امامقليخان تنها در خواست كرد كه باو اجازه دهند تا نمازش را بپايان رساند، و سپس بدون آنكه نشانی از ترس و بيم در چهره‌اش نمايان گردد تن بمرگ داد.

شاه صفی بآنچه كه گذشته بود راضی نشد و اغورلوخان ايشيك آقاسی باشی را بولايات ايالت كوه كيلويه و فارس بشيراز فرستاد. تا بازماندگان فرزندان خان را كه بگفته ای پنجاه ودو نفر بودند بكشد، يا كور سازد.

اسكندر بيك در ذيل علم آرای عباس می نويسد:

(مقرر گرديد كه از ورود بآن حدود ساير اولاد امامقليخان را معروض تبع سياست گردانيده، در مملكت فارس از ايشان اثر و نشان نگذارد. و بمقتضای قضا چون در خدمت مرجوعه مساهله و مدارا نموده بود، بجرم آن غفلت و كم خدمتی از ايالت كوه كيلويه معزول گرديد و بمنصب ايشيك آقاسی باشيگری قناعت گزيد)(26).

اغورلوخان چنانكه گذشت بفارس رفت. نوشته اند كه از بازماندگان خان فارس بجز دو كودك شير خوار كسی بر جا نماند. و پاره ای ديگر از مورخين نوشته اند كه تنها يكی از پسران او توانست با مادر خويش بحدود بصره بگريزد.

شايد سبب بر كناری اغورلوخان، ناخرسندی شاه از او همين باقيماندن دو كودك، يا فرار يكی از پسران خان فارس باشد، كه بنا بنوشته اسكندر بيك (مساهله و مدارا) بشمار آمده است.

مهر مورد گفتگوی ما در همين سال 1042 ه. كه قتل امامقليخان و كشتار خاندان او انجام پذيرفته است كنده شده . و شايد اغورلوخان آنرا بمناسبت رسيدن بحكومت فارس و كوه كيلويه كنده است.

 

 لينک مربوط به مطلب:http://www.ichodoc.ir/p-a/CHANGED/91/html/91-6.HTM

 

 پيام هاي ديگران ()

محمد

محمد


لينک ها

گرجيان ايران در تاريخ
گرجيان ايران

نويسندگان

محمد

آرشيو من

تیر ۸٦
خرداد ۸٦
آذر ۸٥
آبان ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
آذر ۸٤
آبان ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
اردیبهشت ۸٤

امکانات


  RSS 2.0